
صد عاقل فرزانه در عاشقی زمینگیر
دیوانه کند چاره این کار به تدبیر
بودی تو برای ما فقط خیال واهی
یا خواب پریشانِ بدِ بدون تعبیر
پیچیده تر از پیچش گیسوی کمندت
پیچیده به دور گردنم پیچک تقدیر
با کجدم اخمی که رخ ماه تو دارد
اوضاع قمر در عقربم نکرده تغییر
باز آمده چنگیز پی فتح نشابور
وقتی نگهت زل بزند برای تسخیر
زلفت که بهم ریخت دلم ریخت ببندش
بگذار بماند دل دیوانه به زنجیر
یک گریه مردانه اگر که کرده بودیم
هی چنگ نمیزد به گلو بغض نفسگیر
ساقی برو توبه کن ز میخوارگی من
در مستی ما چشم تو کم نکرده تقصیر
شعرم شده خونریز و بسی خانه برانداز
تا گرفته از فتنه چشمان تو تأثیر