
دل به تار گیسوی تو گر بسته نمی شد
آشفتگی اش دائم و پیوسته نمی شد
گفتم ز دلم جمع کنم بساط زلفت
این حجم پراکنده ولی دسته نمی شد
در دل گره ای هست به کارم که به چیزی
جز پلک زدن های تو وابسته نمیشد
عمریست که گرگم به هوای تو و تقدیر
از بازی تکراری ما خسته نمی شد
خوش جلوه نمیکرد رخ گنبد گیتی
گر قامت رعنای تو گلدسته نمی شد
برداشته ای بند خود از پای من اما
انگار دل از بند تو وارسته نمی شد
یک شب ز پریشانی بد مستی ام ای کاش
جام و قدح میکده بشکسته نمی شد
جاری شود از شعر شبی خون شبیخون
بی خون غزل عشق تو برجسته نمی شد