سید مجتبی ساروقی هستم. متولد یازدهم تیر 1363
ایمیل:  mojtabasaroghi@yahoo.com
(شبیخون)
   

شعر و غزل - (شبیخون)

فرار از دنیا
جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 13:22 | نوشته ‌شده به دست سید مجتبی ساروقی | ( )

دنیا انتخاب من نبود که کارم به خلوت سحر و بستر سپیده کشید ، 

اما نه به این راحتی 

سایه سرد بود و خورشید چه نازها که نمیکرد برای آمدن ، ان هم وقتی که شب به تیره گیِ قلب گیسو بود و بلندای یلدا ،  

شبی که آوای گرگ همه جا بود و  میخواست ندا به من بدهد

بیخیال ، ان شب ولوله ای بود در اتاق این شیدای دیوانه

روی تخت در اغوش امن رویا خواب میدیدم که مست بر تن داغ ساحل افتاده ام و چیزی نمانده است که اب دریا بیاید و خیسمان کند

 تا اینکه با بوسه نسیم از جا پریدم ، 

هنوز خواب الوده بودم که هاله اغواگری میکرد و از افسانهٔ گل میگفت ، از عشقِ 

شقایق و لب غنچه و چاک سینه  لاله ، 

بوی عطر شیرین هوای اتاق را پر کرده بود که از درون چشم شهلا نگاهم به چشم رنگیِ فیروزه افتاد و 

چهره نگین ،

که از شرم سرخ شده بود تا مبادا حرفی از آن گوهر دردانه شود که بین اندام صدف مخفی بود

  • در این گیر و دار خاطره  صدای ترانه را از درون اتاق شنیده بود و با مشت به در میکوبید

به سمت پنجره رفتم و ماتِ گنبد بلند مینا شدم ، ستاره چشمکی زد و مهتاب را نشانم داد که دوباره طبق عادت ماهانه رنگ به چهره نداشت

یادم امد که قرار است باران هم بیاید و البته تنها هم نبود با

شبنم و بنفشه و سوسن و تمام ایل و تبار بهار

ناگزیر به مستی پناه بردم و ساغر و ساقی

 خواستم بنوشم که عکس رقص شعله را دیدم روی جام فتانه و گریه کردم

برای اندام نحیف پروانه

هوای شعر به سرم زد و عشقبازی با غزل

که روی میز باز بود و بی پرده ، خوب براندازش کردم و گفت امشب خبری نیست ، نه مژده به من میدهد نه هدیه

چاره ای نبود تنها یک حق انتخاب مانده بود 

بین دنیا و فرشته ای که بوی مرگ میداد

با اینهمه اما دنیا انتخاب من نبود



:: موضوعات مرتبط: چرندیات ادبی
:: برچسب‌ها: دنیا